روزه


نبودنت را

تا چند روزه باشم !؟

چشمانت را تشنه ام !

آغوشت را گرسنه !

افطارم نمی دهی ؟

ما را بس


پنهانی بودنت را دوست دارم

همین که هستی

ما را بس

نمک ناشناسی !!!


با اینکه رفته ای

بدان

همینکه یکبار

چشمانم بر سر سفره ی چشمانت نشسته اند

نمک ناشناسی نمی کنند

انتظار حرمت چشمانت را می کشند


دوستت دارم

 

دهانم را می بنددند

تا نگویم دوستت دارم

اما غافل از اینکه

ذره ذره ی وجودم تو را صدا می زنند