دوباره
دوباره می شوم
وقتی
آب واژه هایت را
پای گلدان خشک تنهایی ام می ریزی
دوباره می شوم
وقتی
آب واژه هایت را
پای گلدان خشک تنهایی ام می ریزی
درود
عزیزانم ببخشید که بی صدا چند روزی را دهان بستم
اصلا حال خوبی نداشتم
دلم برای نوشته هایتان آنقدر تنگ شده بود که امروز از خواندنشون لذت بردم
چه خوب بودن راستی که دل به دل راه داره . البته بعضی از نوشته ها هم اشکم رو در آوردن آخه اصلا تصور نمی کردم شعرهای خودم را برایم بفرستین و هم حس باشین . اما انگار تصورم به بعضی از دوستام اشتباه بود چون همیشه فکر می کردم آدم خشک و بی احساسی هستند و البته از این اشتباهم واقعا خوش حالم .
شب زیباست
آنقدر روز را به انتظار می نشینم
تا ماه چشمانت را
در برهوت چشمانم بتابی
می خواهی فراموشت کنم
باشد!!!
خیالت راحت!!!
همان گونه که نفس کشیدن را
تا " ما "
راهی نمانده
اگر در خیابان زندگی
دستانت را به من بدهی
با هم "رد" می شویم!!!
زندگی را تا امروز ورق زدم
تنها چشمانت
و
تنها چشمانت
صفحه ی به یادماندنی زندگی من بودند
بوی تو اینحاست
حتی آذربایجان غربی
درود دوستای نازنینم
الان جای خوش آب و هوایی هستم اومدیم تبریز جای همتون خالی
سبز باشین
درود به همه ی دوستای صمیمی
ممنون به خاطر همه ی محبتتاتون . از اینکه یادتون بود امروز تولدم بود و با جمله های زیباتوت غافلگیرم کردین ممنون .
احسان عزیزم ممنون از لطفت امیدوارم شاهد موفقیت هات باشم .
دوست عزیز متوجه منظورم نشدی کسی منظور نبود شرایط منظور بود . به هر حال ممنون
آواز خـــوش بهــــــار مستم با تــــو
دیوانه ی روزگــــــار هستــــــم با تو
شعرم همه استعاره از چشم تو بود
چشــــــم از همه روزگار بستم با تو
دستان دلت را بگشای
دلم به اندازه ی تمام دلت آغوش می خواهد