برای من

 

برای من در این شهر

که همه ی در و دیوارش را

مردمانی ساخته اند

که هوایش بوی پول و نفرت

زمینش بد عهدی و بی انصافی

خانه هایش زرق و برق دروغین می دهد

تنها تو مانده ای

وگرنه

این، من

سال ها پیش

بی " تو "

مرده بود

بوی رخ

 

ای دیده کمی صبر، کمی خون جگر خور

بوی رخ دلدار عجب روی نموده است

آفتابگردان

 

تمام آفتابگردان ها

به تو نگاه می کنند

همین که چشم می گشایی

و قد خم می کنند

وقتی چشم از آن ها بر میداری

و من در نگاه آن ها

چشمان تو را می بویم

چه معمای آسانیست !!!!

مجذور چشم های  تو

در آیینه ی آفتابگردان