در
علم معاني از فصاحت و بلاغت ِكلام سخن به ميان مي آيد . علما فصاحت را
روشني و درستي كلام گرفته اند به طوري كه كلام با قواعد دستوري و معنايي
زبان مغايرت نداشته باشد وكلام بتواند معني ومفهومي را كه نويسنده در ذهن
دارد به مخاطب برساند .
بلاغت به كار بردن هنري زبان است به نحوي كه بيشترين تأثير را بر مخاطب
بگذارد ؛ يعني نويسنده از بين جملات هم معني جمله اي را بر گزيندكه موثرتر
باشد تا بتواند مخاطب را با احساس دروني خود همراه كند .لازمه ي بلاغت
فصاحت است . به همين جهت فصاحت و بلاغت دو بال ادبياتند ؛ بلاغت بدون
فصاحت چون پرنده اي است كه يك بال آن شكسته و نمي تواند وافي به مقصود
باشد .
هدف غايي نوشته هاي ادبي تأثير بر مخاطب است ونويسنده از تمام شگردهاي خود
استفاده مي كند تا اين تأثير گذاري به غايت خود برسد . اين شگردها در
اصطلاح شيوه هاي بلاغي خوانده مي شوند ؛ چون : تقديم و تأخير و حذف اركان
جمله ، ايجاز و اطناب ، استفاده از جمله هاي انشايي ( عاطفي ، امري و
پرسشي ) به جاي جمله هاي صرفاً اخباري .
در
علم معاني جمله ها به دو گونه ي خبري و انشايي تقسيم مي شوند . جمله ي
خبري جمله اي است كه احتمال صدق كذب بر آن مي رود ؛ يعني سخن درست است يا
نادرست ؛ مثال:
« بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل كرد باد غيرت به صدش خار پريشان دل كرد .»
همان طور كه مي بينيد مي توان جمله ها را تكذيب كرد ؛ مثلأ چنين گفت: بلبل اصلأ رنجي نكشيده و گلي هم به دست نياورده است .
ولي انشا سخني را گويند كه صدق و كذب نداشته باشد ؛ مثال :
آيا دوباره گيسوانم را //در باد شانه خواهم زد ؟آيا دوباره باغچه ها را
بنفشه خواهم كاشت ؟// وشمعداني را // در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟ ( فروغ )
الهي سينه اي ده آتش افروز در آن سينه دلي و آن دل همه سوز (وحشي بافقي )
مي بينيم كه در اين نوع جمله ها اصولأ درست ونادرست بودن مطرح نيست.
زيرا احساسات وعواطف دروني خود را بيان مي كنيم و مضمون آنها اموري از
قبيل امر و نهي آرزو و پرسش است .
يكي از انواع شيوه هاي بلاغت استفاده از جملات پرسشي ( استفهام ) به
جاي جملات خبري است . غرض اصلي از پرسش طلب خبر است اما در حوزه ي ادبيات
، نه براي كسب خبر بلكه براي تأثير كلام از جمله هاي پرسشي استفاده مي
شود . از مخاطب جوابي را نمي خواهند . مقصود اصلي آن است كه مخاطب را به
تفكر وتعمّق هرچه بيشتر در موضوع وادار كنند .در پرسش ادبي مقاصد متفاوتي
از قبيل : نهي ، توبيخ ، تمنّي و آرزو ، طنز و تحقير ، تعجّب و حيرت و
.... نهفته است . دكتر شميسا در كتاب «معاني»جملات پرسشي را به 28 نوع
تقسيم كرده است .براي جلوگيري از اطاله ي كلام و اينكه بحث براي دانش
آموزان مفيد واقع شود بحث خود را به استفهام انكاري و استفهام تقريري
(تأكيدي )محدود مي نماييم .
در خود آزمايي درس سوم ادبيات فارسي سال دوم از دانش آموزان خواسته شده
است كه استفهام انكاري را در متن درس مشخص كنند. در حاليكه پيش از آن در
اين مورد هيچگونه توضيحي داده نشده است و بيشتر دانش آموزان معني ومفهوم
اين اصطلاح را نمي دانند .
استفهام انكاري چیست؟ : استفهام در لغت یعنی طلب فهم ، سوال كردن و
پرسیدن؛ و استفهام انكاری یعنی سؤال كردنی كه جواب آن قرین به تكذیب و
انكار باشد .
مثال : شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل كجا دانند حالِ ما سبكباران ساحلها؟ (حافظ)
مقصود شاعر این بوده كه سبكباران ساحلها حال ما را به هیچ وجه نمیفهمند،
این جملۀ خبری منفی را در قالب پرسش آورده و به دنبال تكذیب سؤال است. یا:
تو كز سرای طبیعت نمیروی بیرون كجا به كوی حقیقت گذر توانی كرد ؟ (سعدی)
یعنی: معلوم است كه گذر نمیكنی، اصلاً و ابداً. جوابی كه معمولاً در ذهن
مخاطب برای این گونه سوال شعری شكل میگیرد، این است كه: نه، چطور ممكن
است؟ چنین چیزی امكان ندارد.
توجه :
در استفهام انكاري پرسش به صورت مثبت مطرح مي شود وجواب آن منفي است ؛
يعني هدف نويسنده اين است كه خواننده را به رد سخن و مطلب وادار و او را
با خود همراه و هم عقيده كند واگر جمله را به صورت خبري بياوريم جمله
منفي مي شود ؛ مثلاً دو مثال بالا به اين صورت در مي آيند :
سبكباران ساحلها حالِ ما را نمي دانند .
به كوی حقیقت نمي توانی گذر بكني .
به شهر تو شير و نهنگ و پلنگ سوار اندر آيند هر سه به جنگ؟
معلوم است كه سوار نمي آيند
خلق چو مرغابيان زاده ز درياي جان كي كند اين جا مقام مرغ كز آن بحر خاست؟
استفهام تأكيدي
كه دكتر شميسا از آن به عنوان استفهام تقريري ياد مي كند پرسشي است كه
مخاطب به درستي و صحت قول گوينده اقرار مي كند . در اين نوع پرسش صورت
سؤال منفي ذكر مي گردد و جواب مثبت است؛يعني با جواب بله مخاطب به درستي
سخن اقرار مي كنيم وتأكيد مي كنيم كه حتماً چنين خواهد بود .
مثال : آيا نبايد اين كار را كرد (يعني حتماً بايد اين كار را كرد )
آيا پايان همه مرگ نيست ؟ (يعني حتماً پايان همه مرگ است)
ساقي سيم ساق من گر همه درد مي دهد كيست كه تن چو جامِ مي جمله دهن نمي كند؟(حافظ)
پياده نديدي كه جنگ آورد سر سر كشان زير سنگ آورد ؟ (شاهنامه)
آيا از سرزمين تو بود كه فرشتگان / سرودهاي صلح و شادي را براي چوپانان خواندند؟
نه آيا بايد شكر كني كه باز تو راكبي و او مركوب؟ (سيرت مولانا ،زرين كوب)