عشق است و آتش و خون


عشق است و آتش و خون
داغ است و درد دوری
کی می توان نگفتن
کی می توان صبوری
کی می توان نرفتن
گیرم پری نمانده
گیرم که سوختیم و خاکستری نمانده
با دوست عشق زیباست
با یار بی قراری
از دوست درد ماند و از یار یادگاری
گفتی از روز سفر
گفتم از من مگذر
مجنون
لیلا
رفتی بی بال و بی پر

درك من از تو


از هيچ كس

نتوانسته ام،

نمي توانم، جدا شوم

اين درك من از «من» و «تو»ست

بزرگداشت رند رندان حافظ بزرگ بر همگان مبارك


 

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستـــــی

نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابـرو

هلالی شد تنـــــــــم زین غم که با طغرای ابرویش

که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابـــــــــــــرو

رقیبان غافــــــل و ما را از آن چشم و جبین هر دم

هـــــــزاران گونه پیغـام است و حاجب در میان ابرو

روان گوشه گیـــــــــران را جبینش طرفه گلزاریست

که بر طرف سمن زارش همی‌گردد چمان ابــــــــرو

دگــــــــــر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی

که این را این چنین چشم است وآن را آن چنان ابرو

تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و مــــــــــــــی‌ترسم

که محرابم بگـــــــــــــــــــــرداند خم آن دلستان ابرو

اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هــــــــــــــــــــواداری

به تیر غمــــــــــــزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو

 
«حافظ»

چشم تو


مرا خمار چشم تو مست و خراب مي كند 

در هوس نگاه تو لحظه شمار مــــي شوم

در وصف پيامبر


ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)

سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)

قدر فلك را كمال و منزلتى نیست

در نظر قدر با كمال محمد (ص)

وعده دیدار هر كسى به قیامت

لیله اسرى شب وصال محمد (ص)

آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى

آمده مجموع در ظلال محمد (ص)

عرصه گیتى مجال همت او نیست

روز قیامت نگر مجال محمد (ص)

و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس‏

بو كه قبولش كند بلال محمد (ص)

همچو زمین خواهد آسمان كه بیفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص)

شمس و قمر در زمین حشر نتابد

نور نتابد مگر جمال محمد (ص)

شاید اگر آفتاب و ماه نتابد

پیش دو ابروى چون هلال محمد (ص)

چشم مرا تا به خواب دید جمالش

خواب نمى‏گیرد از خیال محمد (ص)

سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى

عشق محمد(ص) بس است و آل محمد(ص)


«سعدي »

رمز موفقيت


مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست.
سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید.
هر دو حاضر شدند.
سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود.
وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.
مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت.
سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید، "در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟"
پسر جواب داد: "هوا"
سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد

اتفاق


من تو را

 و تو مرا

           کی ؟

                 چگونه دیده ایم ؟

در کدام کودکی

              ما به هم رسیده ایم ؟

بگذاريد  که  احساس  هوايی بخورد




نقطه چین های غریب!
آهسته قدم بردارید...
روح من وامانده
شاعری پشت غروب، جا مانده
بگذاريد قلم، نفسی تازه کند
این همه واژه ی ناب
همگی ناخوانده!!!
نقطه چین های غریب!
قدمی رنجه کنید...
این همه شعر و غزل
این همه شاعر مست
همه شبگرد دل و کوچه ی عشق
بگذاريد که احساس هوايی بخورد
بروید در پی عشق...
و بشینید کنارش آنجا
بلکه آن شاعره ی خسته ی ما
غزلی تازه کند!

شعري از امام خميني



دیده‏ای نیست نبیند رخ زیبای تو را

نیست گوشی که همی‏نشنود آوای تو را

هیچ دستی نشود جز بر خوان تو دراز

کس نجوید به جهان جز اثر پای تو را

رهرو عشقم و از خرقه و مسند بیزار

به دو عالم ندهم روی دل آرای تو را

قامت سرو قدان را به پشیزی نخرد

آنکه در خواب ببیند قد رعنای تو را

به کجا روی نماید که تواش قبله نه‏ای؟

آنکه جوید به حرم، منزل و ماوای تو را

همه جا منزل عشق است؛ که یارم همه جاست

کور دل آنکه نیابد به جهان، جای تو را

با که گویم که ندیده است و نبیند به جهان

جز خم ابرو و  بجز زلف چلیپای تو را

دکه علم و خرد بست، درِ عشق گشود

آنکه می‏داشت به سر علّت سودای تو را

بشکنم این قلم و پاره کنم این دفتر

نتوان شرح کنم جلوه والای تو را

شعري زيبا از سعيد بيابانكي


 تحت تعقیب ...
 

یک روز  از بهشتت

دزدیده ایم یک سیب

عمری است در زمین ات

هستیم تحت تعقیب

 

خوردیم در زمین ات

این خاک تازه تاسیس

از پشت سر به شیطان

از روبرو به ابلیس

 

از سکر نامت ای دوست

با آن که مست بودیم

مارا ببخش یک عمر

شیطان پرست بودیم

 

حالا در این جهنم

این سرزمین مرده

تاوان آن گناه و

آن سیب کرم خورده

 

باید میان این خاک

در کوه و دشت و جنگل

عمری ثواب کرد و

برگشت جای اول ...!

سال تحصيلي مبارك


آغاز سال نو، با شادی و سرور

هم ‌دوش و هم ‌زبان، حرکت به سوی نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است

در زنگ مدرسه، بیداری من است

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام

هم‌ شاگردی سلام، هم‌ شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید

فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید

شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار

دانش به نسل ما، می ‌بخشد اعتبار

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام

هم ‌شاگردی سلام، هم ‌شاگردی سلام

ای در کنار ما، آموزگار ما

چون شمع روشنی، در روزگار ما

روشن ز نور توست، کاشانه دلم

در کار من تویی، حلال مشکلم

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام

هم‌ شاگردی سلام، هم ‌شاگردی سلام

فردا از آن توست، ای نسل چاره ‌ساز

با یاری خدا، آینده را بساز

فردای روشن است، با وحدت کلام

از ما تو را درود، از ما تو را سلام

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام

هم‌ شاگردی سلام، هم ‌شاگردی سلام