برای دوستی بی نام
درود دوست مهربان
چندین مرتبه سوال کرده بودید و سوالاتتان بی پاسخ مانده بود عذر خواهی مرا بپذیر.
ابتدا سوال کرده بودین این دست نوشته ها از آن خودم است . باید بگویم بله این نوشته ها شور و احساسی است که خداوند در درونم نهاده و من نیز آن را به رشته ی تحریر کشانده ام.
در پاسخ به دیگر سوالاتتان چند سطری می نویسم و امیداست به گونه ای پاسخی به سوالاتتان باشد .
ابتدا باید بدانیم عشق چیست ؟ و مسلک عشاق چگونه است ؟
دوست من بیزاری و تنفر بویی از عشق ندارد . رنجیدن و دل آزردگی در مسلک عشاق نیست . دم از بی وفایی معشوق زدن شیوه ی عاشقی نیست .
عشق همه و همه خوبی ، محبت ، مهربانی و نیکیست . عشق ایثار است و از خود گذشتگی و فدا شدن به معنای واقعی و حقیقی برای معشوق .
اگر مدعی عشق هستیم ، باید اینگونه بود وگرنه نامش عشق نیست . نامش خودخواهیست و معشوق را برای خود خواستن و در مسیر میل خویشتن حرکت کردن و نه مسیر معشوق .
عشاق میل معشوق را میل خویش میدانند و خواست او را خواست خود ، چه مخالف میل خود و چه موافق .
اگر در این مسیر معشوق نیز میلی به عاشق داشته باشد که ستودنیست و گر نه هیچ اعتراضی در این نیست چرا که ما ادعای عاشقی کرده ایم نه او . اگر او مدعیست و در میانه ی راه بر مسیری دیگر مایل گشت ، باکی نیست چرا که ما مدعی عشق او هستیم پس در مسیر او ، خواسته ی او و میل او باید حرکت کنیم .
تمام زیبایی عشق همین است او را دیدن و نه خود را در هر شرایط و زمان و مکانی
عشق نه زمان دارد نه مکان . نه پیر می شناسد نه جوان .
از عشق حقیقی(خداوند ) بخواهیم اگر عاشقیم در مسیرمان ما را پایدار و اگر نیستیم ما را بدان مبتلا سازد که عاشقی در خور هر کسی نیست .
به قول مولانا :
علت عاشق ز علت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست (علت : بیماری )
دوست مهربانم امیدوارم توانسته باشم پاسخ گوی سوالاتت باشم .
در پناه حق باشی
بدرود