گاهی که سخت در خیالمی

و بیرون نمروی از آن

در خیالم

خیالت را در آغوش خواهم کشید  

نوازش دستانم را  بر سر خیالت خواهم رساند

و آرام سر انگشتانم را

لای گیسوان سیاهت خواهم برد

و آنقدر در پیچا پیچ ظلمت گیسویت

خواهم رفت

که مست شوند از بوی گیسوانت انگشتانم

بعد که چشمانم بی تاب نگاهت شدند

گوی سیاه چشمانم را در آیینه ی چشمانت خواهم دید

و ساعت ها

در مقابل چشمانت

زانوانم را بر زمین خواهم زد

و داستان بی قراریم را بر چشمانت خواهم خواند

و همین که سر شار شدیم از عشق

اتفاق زیبای زندگی را بر لبانت خواهم نشاند

ببین

من با خیالت هم

عاشقانه زندگی خواهم کرد