در خیال تو
گاهی که سخت در خیالمی
و بیرون نمروی از آن
در خیالم
خیالت را در آغوش خواهم کشید
نوازش دستانم را بر سر خیالت خواهم رساند
و آرام سر انگشتانم را
لای گیسوان سیاهت خواهم برد
و آنقدر در پیچا پیچ ظلمت گیسویت
خواهم رفت
که مست شوند از بوی گیسوانت انگشتانم
بعد که چشمانم بی تاب نگاهت شدند
گوی سیاه چشمانم را در آیینه ی چشمانت خواهم دید
و ساعت ها
در مقابل چشمانت
زانوانم را بر زمین خواهم زد
و داستان بی قراریم را بر چشمانت خواهم خواند
و همین که سر شار شدیم از عشق
اتفاق زیبای زندگی را بر لبانت خواهم نشاند
ببین
من با خیالت هم
عاشقانه زندگی خواهم کرد
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 20:30 توسط رضا
|