انتظار !!!

دلهره !!!

بی قراری !!!

هر کدام این واژه ها

خوب مرا می شناسند

انگار با من متولد شده اند این کلمات

تو برایم با هر یک از این واژه ها جمله ای بساز

خوب می شناسیم

اگر من برای خودم بنویسم می گویم :

انتظار دیدنت قلبم را آرام می کند

دلهره ی مرگ از اینکه دیگر چشمانم چشمانت را نبینند

سخت آزارم می دهد

 اما به اندازه ی بی قراریم برایت بی قرارم

شاید اندازه اش را ندانی

شاید نسبتی با بی قراری نداشته باشی

اما بدان

تجسم  عشق تو

و فقط تو

مرا در نبرد این واژه ها پیروز می کند

اصلا این واژه ها برایم زیبا شده اند

تو که باشی

تو که بدانی

تو که بخوانی برایم کافیست

انتظارت را می کشم

با دلهره هایم می سازم

بی قراریم را آرام می کنم

برای  تو

حالا نوبت توست

تو برایم هر یکی از واژه ها را معنا کن

برای من

انتظار ...

دلهره ...

بی قراری ...