پنج وارونه
گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی
از حس بی تاب دلت، حسی که بود و داشتی
گاهی مرا فریاد کن ، شاید من اینجا بشنوم
یادی بکن از مرده ای، که زنده می پنداشتی
آن دور ها ، آن سال ها ، گفتی که مجنون منی
گفتی که از شوریدگی، سر را به صحرا می زنی
لرزیده ام بی انتها از آن جنون ، آن ادعا
یادی بکن از بیدی که در احساس من می کاشتي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۴ ساعت 10:14 توسط رضا
|