تو
شعری زیبا از دوست نازنینم
آنکه دائم نفسش حس تو را داشت, منم
این چنین عشق تو در سینه نگهداشت, منم
.
آنکه در ناز فرو رفته و شاداب ,تويي
آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت ,منم
.
آنکه هرگز نگشود دفتر احساس, تويي
آنکه رویای تو را خاطره پنداشت, منم
.
آنکه کافر به دل مومن من بود, تويي
آنکه هر شعر تو را معجزه انگاشت ,منم
.
آنکه بر سینه ی من خنجر غم کوفت, تويي
او که قامت به قد تیر برافراشت ,منم
.
او که در باغ غزل گشت و خرامید, تويي
او که یک بوته در این باغچه نگذاشت, منم
.
او که عاقل شد و راه خِرَدش جست ,تويي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۴ ساعت 22:32 توسط رضا
|