من بی تو نیستم، تو بی من چه می کنی ؟

بی صبح ای ستاره ی روشن چه می کنی؟

شب را به خواب دیدن تو روز می کنم 

با روزهای تلخ ندیدن چه می کنی ؟

این شهر بی تو چند خیابان و خانه داشت

تو بین سنگ و آجر و آهن چه می کنی ؟

گیرم که عشق پيرهني بود و کهنه شد 

می پوشمش هنوز، تو بر تن چه می کنی؟

من شعله شعله دیده ام ای آتش درون 

با خوشه خوشه خوشه ی خرمن چه می کنی؟

پرسیده ای که با تو چه کردم هزار بار 

یک بار هم بپرس تو با من چه می کنی !!!